قای ایمون زاید، متولد ایرلند و اصالتاً لیبیایی. با چشمهای تنگ و موهای فر و ته ریش نه چندان مرتب. نه؛ اینها نمیتوانست مشخصات یک قهرمان باشد. نه وقتی که پای آن قرارداد را امضاء میکرد و نه وقتی که مصطفی افندی زد به پشتش که «هادی ایمون، هادی!»، مرد غریبه نمیدانست که دارد مهمترین اتفاق زندگیاش را رقم میزند. حتی خوشحالی خود او بعد از آن گل سوم، در حالی که همهی پرسپولیسیهای جهان را به عرش فرستاده بود، فقط کمی بیشتر از حد معمول به نظر میرسید. خودش هم بعدها اعتراف کرد که در آن لحظات نمیدانسته چه کار بزرگی کرده. کار بزرگ اما انجام شده بود. آن هم به دست او، غریبهای که اسمش در تالار مشاهیر فوتبال ایران، به طور حسادت برانگیزی جاودانه شد. رستگاری ممکن است در 8 دقیقه اتفاق بیفتد و در 80 سال اتفاق نیفتد. او آسمانی نبود اما بیگمان لیاقت شانس داشتن را داشت. شاید حتی اگر کمی بیشتر در پرسپولیس میماند زمینیتر از این هم میشد و نامش شکوه الان را نداشت. او حالا رفته اما نامش تا دربی هست قوت قلب سکوهای شمالی آزادی خواهد بود. حتی اگر برخلاف آرزویش در پیام تبریک سال نو 2013، هرگز به پرسپولیس بازنگردد. پیج ایمون زاید در فیس بوک با 12هزار لایک در بخش اطلاعاتش نوشته او الان در پرسپولیس بازی میکند. بله؛ بر منکرش! او هنوز و تا همیشه برای پرسپولیس بازی خواهد کرد. وقتی که در شب دربی 76، در بندرعباس در دقیقه 60 به زمین میآید و یک دقیقه نمیگذرد که با اولین توپ برای تیم جدیدش گل میزند. همین برای پرسپولیسیها کافی است تا کری شب قبل بازی را ببرند و فردا در استادیوم نام او را با شوق بیشتری در شعارهایشان تکرار کنند. این بار قاتل به جای مکان جنایت، به زمان جنایت برگشته است! ایمون زاید حتماً حقاش هست که در چنین روزی از او یاد کنیم. از مردی که دیر آمد، کم ماند و زود رفت اما چنان اثری از خود به جا گذاشت که تا نام دربی تهران بیاید یادش بیفتیم و هر ستارهای که پا به زمین دربی میگذارد حسرت سرنوشت او را بخورد. آبیها به کابوس و قرمزها به رویا، حداقل سالی دو بار یاد مردی خواهند افتاد که به یادماندنیترین اتفاق فوتبال باشگاهی معاصر ما را رقم زد. اما آبی باشی یا قرمز، گریزی از یاد او نیست؛ با چشمهای تنگ و موهای فر و ته ریش نه چندان مرتب؛ آقای ایمون زاید.
یک شنبه 8 بهمن 1391برچسب:
زاید,
پرسپولیس,
گل,
آلومینیم,
كابوس,